نویسنده :
مهدیار - ساعت ۱٢:۳٠ ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۳
لذت، واژه ای که هر کس از آن با توجه به منافع خود ش
بهره میبرد و در زندگی خویش جاری می سازد
هزاران ایده هزاران طرز تفکر هزاران
انسان که هر کدام در پی آنچه به آن
لذت می گوید.اماوقتی با دقت عقل
بنگری خواهی دید که
هیچ کدام
حتی ذره ای به لذت پایدار نرسیده اند و به خیال
سرابی که در ذهن می پرورانند می پندارند از
آن چشیده اند وحال آنکه اگر حرف آنان را
به مسند حقیقت بنشانیم حقیقت انسان
نیزاز شهوت وطمع پا
فراتر نخواهد
گذاشت.
نویسنده :
مهدیار - ساعت ۱٢:٠٠ ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢۸
ایستاده
اون بالا
دستشو گذاشته زیر چونش
همش به من زل میزنه
دست از سرم بر نمیداره
هر کاری داره گذاشته کنار
انگار همه چیزش شدم من
از وقتی چشمم به اون بالا افتاد همینطوری بود
از همه جیک و پیکم خبر داره
اما
ازوقتی رفتم تو بهرش دیدم
انگار این منم که به اون نیاز دارم
همیشه دنبالش میگشتم اما نمیدونستم اونه
همه کار از دستش برمیاد
کافیه اشاره کنه
از چشماش خوندم که
همیشه منتظرم بوده
تا بهم بگه:
هر چی هست منم
اولش
آخرش
وسطش
همه اش...همه اش...هر چی که هست...
حالا که پیداش کردم
همه چیزم رو به پاش میریزم
آره اون عاشق منه
اون خدای منه
نویسنده :
مهدیار - ساعت ۱۱:٠۸ ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢٥
امشب به یاد مرگم افتادم
توی ذهنم داشتم دنبالش می گشتم. پیداش نکردم. نگاهی به دور و اطرافم کردم، چیزی ندیدم.
به آدمهایی فکر کردم که قبلا دیدمشون و باهاشون بودم و الان نیستن. یه رد پایی از مرگ رو دیدم. اما باز هم خبری ازش نبود. عصبانی شدم. داد زدم : پس کجایی؟
اما جوابم رو نداد.
به خودم گفتم مگه، مرگ رو کسی میتونه بیشتر از یک بار ببینه؟
بیشتر که فکر کردم گفتم:
مگه دست خودمه که کِی ببینمش....؟!
نویسنده :
مهدیار - ساعت ۱:٢٢ ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢٢
آسمانها همیشه زیبا تر بوده اند
این نگاه کوتاه ماست که بر زمین خیره مانده
و
پا فراتر نگذاشته است!!!
نویسنده :
مهدیار - ساعت ۱:۳٦ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢
آزادی در کدام محدوده است؟
آیا برای "آزادی"حد و مرزی است؟
آیا آزادی رهایی از هر قید و بندی است؟
نقطه تقابل حقیقت و آزادی در کجاست؟و آیا این دو گاهی در نفی یکدیگر برمی آیند؟
آری، آزادی در ورای خود هیچ تعلق و تقیدی را در بر ندارد،جز تعلق به حقیقت،
و ادراک حقیقت است که آزادی را برای انسان در خارج از محدوده حقیقت
به تقید و در بند بودن معنا میکند...
نویسنده :
مهدیار - ساعت ۳:٥٠ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٤
........با گریه بر حسین علیه السلام نفس تازه میکنم
وقتی هوای شهر نفس گیر می شود........

نویسنده :
مهدیار - ساعت ۱٠:٥۱ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٧
تصور ما این است که آنچه از طریق تفکر. نگاه و دقت به آن میرسیم صحیح است
و غیر قابل خدشه.
راه رسیدن به حقیقت را در این روند مشاهده میکنیم .
و آن را مسیری برای زندگی ایده آل میبینیم.
اما سوالی فکر مرا مشغول کرده!
راستی آزمایی این افکار این تصمیم گیری ها این چیز هایی که میگوییم چیزی جز
حقیقت نیستند به وسیله کدام ابزار محقق میشود؟

نویسنده :
مهدیار - ساعت ٩:٤٥ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٦
من هنوز نا امید نشدم ...
سنگ مفت گنجشک مفت...
خانم این چایی که سرد شد...
ای بابا من هنوز باید بگم مرض قند دارم با قند نباید بخورم چایی مو زهرا خانم...

← صفحه بعد